Translate

۱۳۹۲ آذر ۲۹, جمعه

OnTen 74 - مردیکه که هرگز در هیچ کاری دخالت نمیکرد



Poletik Episode 22 - پولتیک قسمت بیست و دوم



#نظر امام در مورد شب يلدا #خاطره اي از هاشمي رفسنجاني

زمستان سال 66 بحرانهاي عميقي كشور را فرا گرفته بود. جنگ نفتكش ها سبب شده بود كه صادرات نفت به كمترين ميزان ممكن برسد بطوريكه ما مجبور بوديم نفت را با قيمت يك دلار بفروشيم و حتي در مواقعي تقريبا نفت را مجاني مي داديم.
جنگ حالت فرسايشي پيدا كرده بود و نمي توانستيم عمليات قابل ملاحظه اي انجام بدهيم.
از بازار خبر مي رسيد كه اجناس بي كيفيت با قيمت بالا مردم را ناراضي كرده است. هندوانه هاي يخچالي و سفيد و فاسد و انارهاي كپك زده كه از طرف برخي دوستان در بازار شب يلدا ريخته شده بود مردم را خيلي اذيت مي كرد.
با يك هندوانه قرمز 10 كيلويي و دو كيلو انار ساوه اصل، كه دوستان زحمت كشيده و از دبي برايم آورده بودند تصميم گرفتم براي كاهش فشارهاي روحي ناشي از مشكلات به خدمت امام برسم تا شب چله را با ايشان حال كنيم.
وارد بيت كه شدم همه خانواده امام حضور داشتند و با ديدن من، قيافه همه ترش شد. مهماني مختلط با لباسهاي باز نشان از يك جشن عالي داشت! با ورود من خانم ها مجبور شدند حجاب سر كنند.
وسط اتاق ايستادم و منتظر ماندم تا كسي براي استقبالم بيايد كه يك دفعه امام مثل اسپند روي آتش، جهيد و پشت يقه عبايم را گرفت و من را به سمت بيرون برد!
امام فرمود: مگر تو كار و زندگي نداري كه مدام آويزان من مي شوي؟!
عرض كردم مي خواستم شب يلدا با هم حال كنيم!
فرمود: خيلي بيجا كردي! مگر زن و بچه نداري كه شب يلدا تلپ مي شي خانه مردم!
عرض كردم عفت به همراه بچه ها، شب يلدا رفته اند مسافرت خارج و من هم تنها مانده ام!
امام فرمود: امشب نعيمه و زهرا و بقيه بچه ها مي خواهند هايده و مهستي گوش كنند و بزنن و برقصن! با وجود تو جشن ما خراب مي شود مخصوصا كه عادت داري خاطره نويسي و خاطره پردازي و خاطره سازي كني! فردا اينها را مي نويسي و آبرو برايم نمي گذاري!
بغض گلويم را فشرد و اشك در چشمانم حلقه زد! امام كه اين منظره را ديد كمي آرام شد!
عرض كردم امام، ما كه بجز شما كسي را نداريم شب چله با او حال كنيم؟!
امام در حالي كه هندوانه و انارها را از دستم مي گرفت با يك تيپا من را بيرون انداخت و فرمود: "چرا نداريم همين آقاي خامنه اي!"


شفاف سازی حساسیت جنین امام کاظم به حمیرا !


۱۳۹۲ آذر ۲۸, پنجشنبه

#نظر امام در مورد پاپا نوئل # خاطره ای از هاشمی رفسنجانی

اوائل خرداد ماه سال 68 بود و امام پس از سرکشیدن جام زهر در بیمارستان بستری شده بود.
ما همه نگران آینده انقلاب بودیم و می دانستیم امام بزودی ما را تنها خواهد گذاشت و به آسمانها ارتحال خواهد نمود!!
من برای اینکه از فرصت استفاده کنم مدام به ملاقات امام می رفتم تا بتوانم از وجود منور ایشان تا آخرین لحظه بهره بجویم.
با چند کمپوت آناناس به ملاقات امام رفتم. حاج آقا احمد به طرفم آمد و کمپوتها را گرفت و در گوشه اتاق نشست و در حالیکه ناراحتی از چهره اش می باید کمپوتها را باز کرد و مشغول خوردن شد!
امام روی تخت دراز کشیده بود و با شلنگ سرم بازی می کرد!
روی تخت و کنار پاهای امام نشستم و گفتم امام این انقلاب را به چه کسی می خواهی بسپاری و بروی؟! ما بدون شما نمی توانیم ادامه بدهیم! دشمن منتظر است که در نبود شما به ما ضربه بزند! چرا می خواهی ما را بی پدر کنی!
امام از بالای شانه چنان نگاه غضب آلودی به من انداخت که کم مانده بود خودم را خیس کنم!
بعد از چند لحظه سکوت فرمود: بیخودی فیلم بازی نکن! من که می دانم همه تان منتظر هستید تا من سرم را زمین بگذارم و شما همه چیز را ببلعید!
عرض کردم: امام این چه حرفی است که می زنید، ما غلط می کنیم چنین فکری بکنیم!
حاج احمد آقا در حالیکه آناناس ها از گوشه لب مبارکشان بر روی ریش هایشان می ریخت فرمود: ریاست جمهوری مال خودمه والا من می دونم و شما!
امام فرمود: من به این بچه قول داده ام بعد از من رییس جمهور بشود، اکبر جان مادرت بلایی سرش نیاوری! بگذار حداقل یک دوره رییس جمهور بشود بعد هر غلطی خواستید بکنید!
عرض کردم خیالت تخت باشد امام من خودم چهار چشمی مراقبش هستم و نمی گذارم آب در دلش تکان بخورد!!
بعد گفتم: حال که تکلیف ریاست جمهوری مشخص شد بفرمایید برای رهبری چه کنیم؟!
امام فرمود: ای کاش در فرانسه بودیم! آنجا هر سال یک عده آدم شکم گنده با ریش های سفید بلند بودند که کاملا مشخصات یک رهبر روحانی را داشتند می توانستیم یکی از آنها را برای رهبری انتخاب کنیم!
عرض کردم آنها پاپا نوئل بودند و کارشان هدیه دادن و شاد کردن مردم است و به درد رهبری نمی خورند! تازه اگر هم مناسب بودند ما که اینجا پاپا نوئل نداریم!

امام در حالیکه با لگد من را از روی تخت به پایین هل می داد فرمود: "چرا نداریم؟! همین آقای خامنه ای!"